جعفر شهرى باف
392
طهران قديم ( فارسى )
مىزدند . البته مزقانچيانى نوظهور از پسرانى غلمان صورت يوسف طلعت در البسهء زيباى نظام با حلاوت و غمازى بىاندازه و تربيت يافته در كار دلبرى ، تا بتوانند اهل حال را به تماشاى خود كشانيده از دنيا و ما فيها بىخبر و سر مردم گرم بكنند . صحيهء كل مملكتى باغچهء ميدان با نردههاى چوبى سبزرنگ محصور شده بود و در طرف شرق آن ( روبروى خيابان چراغ برق ) اتاقكى چوبى گذاشته شده بود كه اين تابلو در جلو آن جلب توجه مىنمود : ( صحيهء كل مملكتى ) در معنى روشن آن يعنى ادارهء صحيه يا تشكيلات بهدارى ، كلينيك ، اندرزگاه ، مريضخانه ! با دو نفر عضو ترياكى ، همراه سه چهار قلم داروى فرنگى امثال جوش شيرين براى امراض داخلى و جوش ترش جهت دردهاى برونى و جلدى و سولفات دو سود براى امتلاء و رودل و سولفات دو زنگ و پرتاگل كه در چشمهاى چشمدرديها مىريختند ، به تعريف بسيط : وزارت صحيه يا وزارت بهدارى ممالك محروسه با جميع ملحقات آن كه در همين اتاقك خلاصه شده بود ! بعد از بلديه و اين اتاقك تأسيسات ديگر ، مانند نظميه با تابلو ( تشكيلات نظميهء كل مملكتى ) يعنى شهربانى و تأمينات « 3 » كه در غرب آن بوجود آمده ؛ از خيابان جليل آباد با صورت و قوانين و نظامات تازه به اين قسمت نقل مكان نمود . و در ضلع جنوب غرب آن ( ادارهء عبور و مرور ) « 4 » و در جنوب آن ( بيسيم پهلوى ) « 5 » ساخته شد و با داير شدن تشكيلات جديد نظميه نيز بود كه اعدام محكومين نيز در جلو آن انجام مىگرفت . ميدانچهء آن سحرگاه هر چند وقت يك بار صحنهء تماشاى بدار آويختن كسى مىشد كه مردم را به سوى خود مىكشيد ، اگر چه قبل از اين نيز در اين ميدان و جلو عمارت همين نظميه كه از جملهء بيوتات سلطنتى به حساب مىآمد سرهايى
--> ( 3 ) . آگاهى . ( 4 ) . ادارهء راهنمايى . ( 5 ) . تلگراف - تلگرافخانه .